رضا قليخان هدايت
1940
مجمع الفصحاء ( فارسي )
چه بهتر ز خرگاه و طارم كنون * به خرگاه و طارم درون آذران فروبرده مستان سر از بيهشى * برآورده آواز خنياگران سر بابزن در سرو ران مرغ * تن بابزن در كف دلبران كباب از بر آن در آويخته * چو خونين ورقهاى جوشنوران خداوند ما گشته مست و خراب * گرفته دو بازوى او چاكران درآمد شها روز بهمنجنه * به فيروزى اين روز را بگذران مى زعفرى خور ز دست بتى * كه گويى قضيبى است از خيزران مى زعفرانى كه چون خورديش * رود سوى دل راست چون زعفران نه با رنگ او بايدت رنگ گل * نه با بوى او نرگس و ضيمران دو گوشت هميشه سوى گنج گاو * دو چشمت هماره سوى اهوران در تذكرهء محمّد بن بدر جاجرمى كه مونس الاحرار نام دارد اين لغز حمّام به نام خواجه مسطور است و ازوست اى پيكر منوّر مخرور خوىچكان * ثعبان آتشين دم و رويينهاستخوان گويى سمندرى كه در آتش كنى مقام * يا مرغ آبىاى كه در آبت بود مكان با آتشت موازنه با خاكت ارتفاع * با اخترت مقارنه با آبت اقتران همواره در فضاى تو هم ديو و هم پرى * پيوسته در هواى تو هم پير و هم جوان اوج تو در حضيض و هواى تو در هبوط * وضع تو در اثير و بخارت در آسمان تركيبت از طبايع و مستغنى از حواس * در موقف جهنّم و در ساحت جنان خاكست طينت تو و با آب هممزاج * دلو است طالع تو و با حوت همقران چون كى جدا نمىشوى از تخت يكنفس * چو جم گريز نيستت از جام يكزمان خلقى فروبرى ز زن و مرد يكبهيك * ليكن برآورى همه را ديگر از دهان از باد و خاك و آتش و آبت زيان مباد * تا باد و خاك و آتش و آبست در جهان در آب و آتشى ز دل گرم و چشم تر * چون دشمنان خسرو كيخسرو آستان